عاقبت عشق

تکیه بر دیوار کردم
خاک بر پشتم نشست
دوستی با هر که کردم
عاقبت قلبم شکست
تکیه بر دیوار کردم
خاک بر فرقم نشست
خاک بر فرقش نشیند
آنکه یار از من گرفت .........
عشق تنها بن بستیه که راه برگشت نداره

تکیه بر دیوار کردم
خاک بر پشتم نشست
دوستی با هر که کردم
عاقبت قلبم شکست
تکیه بر دیوار کردم
خاک بر فرقم نشست
خاک بر فرقش نشیند
آنکه یار از من گرفت .........

کاش میشد تا بدانی
End عاشق بودنم من
کاش میشد تا بمانی
تا که عاشق تر شوم من
از سر بحث و جدل
ما هر دومان در غصه ایم
لعنت به تو ای که غوغا میکنی
نفرین به تو ای که رسوا میکنی
سرو افتاده به خاکم میکنی
عشق من را تو پریشان میکنی
رفتنم را تو پنهان میکنی
گفته هایم را نمایان میکنی
عاشق درمانده را
رنجور و نالان میکنی
آنکه عاشق پیشه است را
تو هراسان میکنی
کاش میشد تا جهنم
تو مرا یاری کنی
کاش میشد در بهشتت
من را پذیرایی کنی
ای که عاشق بودنم را
به تمسخر میگرفتی
بین که عاشق پیشه ی تو
مثل یک موجی شکست
بین که عاشق پیشه ی تو
از سر دریا برفت
اسم من را
تو زخاطر برده ای
هی به من گویی
برایم مرده ای
آخر عشقم همین شد
که بیافتم بر زمین

من
پیدای پنهانم
عاشق گریانم
بی کس و تنهایم
خسته و نالانم
بی تو مگه میشه
مجنون عاشق بود
مجنون این قصه
با لیلی عاشق بود
خارو پریشانم
خاک گریزانم
دلگیرو دلخسته
وای خداجون بسه
عشقم به باد رفته
این عاشقی سخته
زخمی ترین عاشق
این رمز تنهاییست
زانو بزن ای دل
این رسم رسواییست
بی تو شوم رسوا
بی تو شوم بی کس
بی تو نمیخواهم
بی تو میشم هیچکس
.....
.

غریبه ای یه وقت نیاد
صدای عشقمو نخواد
یا توی خلوت دلم
بدون دعوتی نیاد
دلم میخواد نبینمش
اون روزی که گریه میاد
آهسته آهسته میگم
کسی ازم بدش نیاد
از غم و غصه نمی گم
یه وقت صدایی در نیاد
گفته شده شادی کنم
از گریه ام هیچ نشه یاد
گفتن اگه زاری کنم
می برنم زودی زیاد
ای خدا زاری می کنم
تا خنده رو بدی بمن یاد
گریه نباید بکنم
تا گریه هست خنده نیاد
بدون گریه نتونم
به این میگن یه اعتیاد
بدون گریه داغونم
با گریه هام نفس میاد
خدا دارم تموم میشم
انگار بردی منو ز یاد
منم دارم حروم می شم
خاطره هام رفته به باد
هیچکی بهم امون نداد
جواب عشقمو نداد
آدمک رفته به باد
ندای عشقشو سر داد
اون که همش گریه می کرد
گریه هاشم نموند به یاد
گریه شده بود خنده هاش
به خنده هاش گریه می داد
این آدم غمگین ما
جز گریه هیچ نداره یاد
تو این غمو غصه ی سرد
خنده برام شده یه درد
نمی تونم خنده کنم
بهم بگین آدم بد
اونا بهونه می کنن
گریه رو بمن زهرمی کنن
چرااونا نمی دونن
اینجا فقط یه مهمونن
غریبه ای یه وقت نیاد
صدای عشقمو نخواد
یا توی خلوت دلم
بدون دعوتی نیاد

دیشب چه شبی بود
شب غم و ماتم
گویی که رسیده
مرگ من ز عالم
آشفته شبی بود
قلب من چه زشت بود
گویی که ندیدم
جایی که بهشت بود
قلب من سیه بود
چشم من چه تاریک
ابروان من کج
شانه ی تو خالی
شانه ات نفس بود
ای امید هستی
تو نفس نبودی
تو عشق من هستی
در دلم نوشتم
تا آخر این خط
عاشق تو هستم
عاشق تو هستم
.

بگذار بمیرم
ای خوبتر از گل
ای پاکتر از قطره ی شبنم
ای دل به تو محتاج
من جز تو نخواهم ز دو عالم
دل در تب سنگین خمار است
ای دوست بهار است
جز چشم تو هر چشم خمار است
کیفیت چشمان تو چون جام شراب است
ای چشم تو سر چشمه ی خورشید
یک دم نگاهم کن
صیاد منم ای آنکه به دام تو اسیرم
بگذار که از پای بیافتم
مستانه بمیرم
ای هستیم ز تو ارزنده چه دارم؟
که به پای تو بریزم؟
در کوی وفایت چشمانم
گر ندهد جان
گر سر ندهم بر سر پیمان
ای وای به من گر که به محشر
پرسند چه کردی در راه محبت؟
آخر چه بگویم ؟از فرط خجالت؟
.....؟؟؟؟؟

کاش لحظه ی مرگم امشب بود .
کاش مرغ نفست با من بود
کاش با من بودی و می گفتی
که این قصه همه در فکرم بود
کاش بانوی شهر مشرق با من بود
کاش با مهربانی و خوبی با من بود
کاش چشمانم میدید روزی را
که دستانت محرم دردم بود
سیل اشکی گرفت چشمم را
این ها همه قصه ی عشقم بود
بی تو حتی در اوج خنده هام
بر لب خشکیده ام ماتم بود
کاش با من بودی همه ی ذکرم بود
این ذکر همه در فکرم بود
این ای کاشها همه در فکرم بود
خاطر من همه شب ماتم بود
کاش لحظه ای با من می بودی
آن لحظه به خدا قسم لحظه ی شادم بود
آن شادی را ندیدم هرگز من
آن شادی همه در فکرم بود
تجربه ی بی مهری مرگ من است
این گفته کلام آخر بود
کاش میگفتی حرفی که رازت بود
که همه دردم در رازت بود
کاش میگفتی حرف دلت را
ولی این حرف دل صدای نازت بود
این نگفتن ارزش غم را نداشت
غم من نگفتن رازت بود
روزگاری غم و غصه ی من
صدای دلنواز سازت بود
کاش لحظه ی مرگم امشب بود
کاش لحظه ی مرگم امشب بود
کاش.......
با ورم نميشه دستات تويه دست من نباشه
رو درو ديوار خونه گرد تنهايي مونده باشه
تو هموني كه ميگفتي تو دنيا هيچكي مثل من پيدا نميشه
تو هموني كه ميگفتي قلبم ماله تو باشه واسه هميشه
باورم نميشه كه چشمات بره ماله ديگرون شه
با غريبه آشنا باشه با غريبه مهربون شه